بی هوا یادت کنم

یادی که از تن میبرد جانم

خاطراتم را به بادی میسپارم می‌برد یادم ، یادت ‌

من دگر از بندت آزادم مینشینم تا به یاد آرَم ‌

بعد از رویای تو چشم من دیگر نبیند خواب خوش ، گشته ام آشفته هوش

آشوبم

با این حال خراب سر به صحرا میگذارم ، میبینم سراب کوه به کوه فرهادم

ای شیرینم ‌



جز تو حالم کَس نداند

این چه دردیست ، عاشقی چیست

من ندانم