سر میکشم من از سر دلتنگی آرامش عمیق جنوبت را
هر عصر شانه میزنم آهسته امواج گیسوان غروبت را
از من بپرس خوبی حالت را دریای چشمهای زلالت را
وقتی که در هوای تو میبافم رویای سبز شال شمالت را
از غم اگر که تلخ شود کامم حتی اگر شکسته شود جامم
از من نخواه خانه ی آرامم نام تو را به خاطره بسپارم
از غم اگر که تلخ شود کامم حتی اگر شکسته شود جامم
از من نخواه خانه ی آرامم نام تو را به خاطره بسپارم
در قلب خود هوای وطن دارم روی لبم ترانه ی ایران است
آغاز بی قراری من با تو رقصی چنین میانه ی میدان است
رقصی چنین میانه ی میدان است ...
از غم اگر که تلخ شود کامم حتی اگر شکسته شود جامم
از من نخواه خانه ی آرامم نام تو را به خاطره بسپارم
از غم اگر که تلخ شود کامم حتی اگر شکسته شود جامم
از من نخواه خانه ی آرامم نام تو را به خاطره بسپارم